مکثی بر یا فتهها ی محرمانۀ نشر شده در واشنگتنپست از جنگ افغانستان
۸ صبح : به قول روزنامه واشنگتنپست، این روزنامه به صدها صفحه اسناد محرمانه دولت امریکا درباره جنگ افغانستان دست پیدا کرده است؛ اسنادی که نشان میدهد چطور طی ۱۸ سال گذشته دولتهای مختلف در کاخ سفید عوامفریبی کرده و برای موفق نشان دادن طولانیترین جنگ در تاریخ امریکا، حقایق را از مردم این کشور پنهان کردهاند.
در این اسناد صدها مسوول ملکی و نظامی امریکایی طی مصاحبه با بازرسان دولتی از نظر خود درباره علت ناکامی در جنگ افغانستان سخن گفته و در مجموع این جنگ را «غیرقابل فتح» توصیف کردهاند.
آنچه از لابهلای اکثر مصاحبهها و موضوعات مختلفی که روزنامه واشنگتنپست نشر کرده است میتوان یافت، شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت است.
در اکثر این مصاحبهها بار مسوولیت اینهمه بدبختی بر دوش دولت و مردم افغانستان انداخته شده است.
اینکه دولتمردان امریکا به خاطر ادامه دادن به حاکمیتشان و زیر فشار قرار نگرفتن مردم امریکا و یا به قول غربیها مالیهدهندهگان در چند سال گذشته همواره کوشش کردهاند عوامفریبی کنند و واقعیتهای جنگ افغانستان را دستکاری کنند تا ادامه طولانیترین حضورشان را در یک جنگ خارج از کشور توجیه کنند تا حضور نیروهایشان در افغانستان زیر سوال نرود، یک حقیقت آشکار است.
در این مورد نه تنها دولت امریکا، بلکه دولتمردان اکثر کشورهای بزرگ غربی مانند انگلیس، آلمان و فرانسه در دو دههی اخیر به ویژه بعد از سال ۲۰۱۴ در رابطه به ادامه حضورشان در افغانستان سخت زیر فشار مردمشان قرار دارند. اکثر احزاب و دولتمردان کشورهای مذکور به خاطر ادامه دادن به حاکمیتشان و زیر فشار قرار نگرفتن از سوی مردم، همیشه کوشش کردهاند درباره حسابدهی و شیوهی مصارف و هزینههایشان در افغانستان، دلایل ادامهی ناامنی و بالأخره عدم موفقیت در جنگ افغانستان، دست به عوامفریبی و پنهانکاری بزنند.
در این مورد نه تنها دولت امریکا، بلکه دولتمردان اکثر کشورهای بزرگ غربی مانند انگلیس، آلمان و فرانسه در دو دههی اخیر به ویژه بعد از سال ۲۰۱۴ در رابطه به ادامه حضورشان در افغانستان سخت زیر فشار مردمشان قرار دارند. اکثر احزاب و دولتمردان کشورهای مذکور به خاطر ادامه دادن به حاکمیتشان و زیر فشار قرار نگرفتن از سوی مردم، همیشه کوشش کردهاند درباره حسابدهی و شیوهی مصارف و هزینههایشان در افغانستان، دلایل ادامهی ناامنی و بالأخره عدم موفقیت در جنگ افغانستان، دست به عوامفریبی و پنهانکاری بزنند.
با تأسف برای مردم کشورهای غربی جنگ افغانستان و اهمیت این کشور حالا کاملاً رنگ باخته است و کدام اولویتی ندارد. بنا بر همین اصل، دولتهای غربی دخیل در جنگ افغانستان با مشکل جدی قناعت دادن مردمشان به ادامه حضورشان در افغانستان روبهرو بوده و در ساختن استراتژی و پلان عملی و منطقی برای بیرونرفت از بحران افغانستان با مشکل جدی مواجه بودهاند.
اما آنچه برای ما در افغانستان مهم است، مسألهی عدم موفقیت نیروهای امریکایی و همپیمانانشان در جنگ افغانستان از یک سو و مشکلات فساد گسترده و عدم پیشرفت در کشور از سوی دیگر است. آنچه در این اسناد دیده میشود، با تأسف در اکثر مصاحبهها مسوولیت اکثر مشکلات مانند عدم موجودیت یک پلان استراتژیک جامع، ناکامی در جنگ، عدم پیشرفت در بازسازی و موجودیت فساد گسترده متوجه دولت و مردم افغانستان شده است، در حالی که ۸۰ درصد کمکهای اختصاص داده شده برای افغانستان، توسط خود نهادهای خارجی به مصرف رسیده است.
همانطوری که بعضی از مصاحبهشوندهگان در اسناد محرم روزنامه واشنگتنپست به آن اشاره کردهاند، من هم میخواهم در اینجا این دو معضل و چالش بزرگ در افغانستانِ پس از سقوط طالبان را با آلمانِ بعد از جنگ جهانی دوم به مقایسه بگیرم.
اگرچه شرایط، موقعیت و وضعیت اقتصادی و اهمیت آلمان بعد از جنگ جهانی دوم و افغانستان بعد از طالبان قابل مقایسه نیست، ولی میزان علاقهمندی و سهمگیری کشورهای کمککننده و ارقام درشت و مبالغ هنگفت اختصاص داده شده برای کمک به افغانستان، با آلمان پس از جنگ تا جایی قابل مقایسه است.
در اینجا میتوان به نیت دوگانهی کشورهای کمککننده به شکل آشکار و واضع پی برد.
اول اینکه قبل از آغاز بازسازی در آلمان در کنفرانس بوتسدام قرار بر این شد که طرفین درگیر در امور یکدیگر مداخله نکنند. قرارداد مذکور تمام موارد حیاتی و مهم را مانند عدم مداخله کشورهای حامی در امور یکدیگر، خلع سلاح و نازیزدایی، احیای دموکراسی و مهمتر از همه امنیت مرزها را در بر داشت. با وجودی که آلمان پس از جنگ به چهار منطقه اشغالشده تقسیم شده بود که هر یک تحت کنترل کشورهای پیروز انگلستان، فرانسه، شوروی و امریکا بود، هرگونه اقدامی نیازمند توافق بین چهار قدرت بود که کار بسیار دشوار به نظر میرسید؛ ولی چون اروپاییها و آلمانیها در نیت و تصمیمشان استوار بودند، رفتهرفته با تمام مشکلات موجود کنار آمدند و در ظرف دو دهه این کشور به شگوفایی و رونق اقتصادی چشمگیری دست یافت.
بعد از توافق پوتسدام، توجه جدی به پروژههای زیربنایی و حیاتی مانند احیای زراعت و مالداری در آلمان صورت گرفت. اروپا و امریکا بعد از اطمینان کامل از عدم مداخله و تخریب دشمن، دست به بازسازی آلمان زدند.
از همان ابتدا اروپا احیای وضعیت اقتصادی آلمان را بهبود اقتصاد و صنعت کل اروپا میدانستند، از این رو صادقانه دست همکاری دادند.
همهی متفقین و حامیان آلمان بعد از پروسهی صلح و آوردن امنیت و نازیزدایی، تصمیم به حمایت و احیای اقتصاد آلمان گرفتند. تلاشهای جدی برای رشد صنعت آلمان و اصلاح واحد پولی این کشور صورت گرفت.
در ابتدا تلاش و برنامهریزی روی احیای مجدد و بازسازی سیستمهای زراعت و مالداری صورت گرفت. طرح مارشال ساخته شد و وامهای بزرگی در اختیار آلمان قرار گرفت. همهی این ابتکارات و تلاشها باعث رشد زراعت، مالداری و صنعت شد. نرخ بیکاری کاهش و تولید مواد غذایی افزایش یافت.
با چنین استراتژی عمیق و حمایت قاطع جهانی، نرخ بیکاری در آلمان کم شد تا اینکه بسیار زود نیاز به دعوت مهاجران ترکی برای کار احساس شد. بالأخره امروز آلمان یکی از سه کشور بزرگ اقتصادی و صادراتی در جهان به شمار میرود.
برعکس در افغانستان با وجود تجارب چشمگیر و درسهای آموخته شده از کشورهای پس از جنگ، بعد از سقوط طالبان چنین راهکار و نیتی اصلاً وجود نداشت. اصلاً قدرتهای بزرگ کمککنندهی حاضر در افغانستان، استراتژی درست و کارا برای ختم جنگ و آوردن صلح دایمی نداشتند و از سوی دیگر نیت جدیای برای بازسازی، خودکفایی و به پا ایستادن دوامدار افغانستان از همان ابتدا وجود نداشت.
بعد از روی کار آمدن حکومت موقت در کشور، اکثر کشورهای کمککننده با دستان پُر و سر دادن شعارهایی چون کمک و بازسازی وارد افغانستان شدند. با گذشت هر روز هریک از این کشورها ارقام و آمارهای بالای کمکهای اقتصادیشان را جهت بازسازی به مردم وعده داده و مبالغ هنگفتی به نام و حساب مردم افغانستان وارد کشور کردند.
از همان آغاز و با شنیدن ارقام درشت کمکهای اعلامشده، دهن هر هموطن فقیر و بیخانمان را آب میزد و هر یک به این فکر بود که گویا ستاره اقبال از راه رسیده است.
به واقعیت و با درنظرداشت حضور چشمگیر جامعه جهانی، حجم بزرگ کمکهای وعده داده شده و سروصداهای موجود، دیگر کمتر کسی را گمان و تردید بر ادامه فقر و بدبختی در کشور بود.
مسأله امنیت دوامدار در افغانستان که بستر اصلی و حیاتی بازسازی و احیای اقتصاد است، از همان ابتدا نادیده گرفته شد. بحث حل مشکل امنیتی افغانستان با کشورهای حامی تروریزم به صورت جدی و بنیادی صورت نگرفت. کشورهای حامی تروریزم در حضور نیروهای امریکایی و ناتو، از ابتدا تا امروز مستقیماً از گروههای تروریستی حمایت کرده و در امور افغانستان به شکل واضع و آشکار مداخله میکنند. اکثر قدرتهای حاضر در افغانستان از ابتدا تا امروز مداخله آشکار کشورهای حامی تروریزم را در افغانستان نادیده گرفته و بنا بر منافع خودشان در منطقه از پلانهای شوم و جنایات آنها چشمپوشی میکنند. این خود نیت و بازی دوگانهی قدرتهای مذکور را نشان میدهد.
از ابتدای حضور نیروهای خارجی، تلاش شده است تا به جای سرمایهگذاری بالای پروژههای زیربنایی، کمکهای اختصاص داده شده بالای پروژههای مصرفی غیربنیادی و زودگذر مصرف شود.
اینکه فساد گستردهای در دولت و نظام افغانستان وجود دارد، اصلاً جای شک و تردیدی وجود ندارد؛ ولی این حقیقت را نیز نباید فراموش کرد که بیشتر از ۸۰ درصد کمکها توسط نهادهای کمککننده خارجی به مصرف رسیده است که تمام مسوولیت آن مستقیماً متوجه نهادهای کمککننده و در رأس آنها امریکا است.
همین چند سال پیش گزارشی از سوی نهاد بازرسی ویژه ایالات متحده امریکا از بازسازی افغانستان به نشر رسید که در آن آمده بود: «امریکا نمیتواند برای میلیاردها دالر مصرف شده در افغانستان حساب بدهد.»
در این گزارش آمده بود: «هیچ راهکاری برای پیگیری چگونهگی مصرف این پولها وجود ندارد.»
بلی! کمکها از راه رسید، ولی با تأسف و هزاران هزار افسوس که از میزان فقر، گرسنهگی و بدبختی مردم چیزی کاسته نشد. ناامنی و خشونت به بالاترین حد خود رسیده و دامنه فقر، تنگدستی و آوارهگی همچنان گستردهتر شده است.
نبود نیت و راهبرد واضع و مؤثر، نادیدهگرفتن نیازمندیهای اساسی مردم، عدم موجودیت طرحها و برنامههای جامع اقتصادی و بالأخره نبود همآهنگی و ظرفیتهای لازم ـ چه در دستور کار نهادهای کمککننده خارجی و چه در برنامههای دولت ـ همه دست به دست هم داده تا باعث به هدر رفتن اکثر کمکهای مذکور شوند.
تا آنجایی که مشاهده شده، اکثر پولهای کمک شده بالای پروژههای مصرفی، غیرمؤلد، نمایشی و زودگذر به مصرف رسیده است.
جای بینهایت تأسف است که با وجود اینهمه کمک، امروز سازمان ملل اعلام میدارد که بیشتر از ۷ میلیون نفر در افغانستان به کمک غذایی عاجل ضرورت دارند.
اگر نهادهای کمککننده جامعه جهانی و دولت افغانستان از همان آغاز با سیاستهای صادقانه، راهبرد روشن و طرحهای جامع اقتصادی پیش میآمدند و پولهای کمکی را بالای پروژههای زیربنایی مانند استخراج معادن، صنعت نفت و گاز، رشد و توسعه صنایع موجود در کشور، اعمار بندهای برق، توسعه شبکههای آبیاری و رشد زراعت و مالداری به مصرف میرساندند، امروز فقر و بیکاری هرگز اینقدر بیداد نمیکرد و ناامنی، خشونت و حجم مهاجرتها به این پیمانه وسیع نمیبود.
از این رو است که با صراحت میتوان گفت، قدرتهای بزرگ حاضر در افغانستان و مسوولان نظام ما از همان ابتدا نیت و راهکار درست و ماندگار برای نجات و بازسازی افغانستان نداشتهاند. از همان ابتدا سرمایهگذاری بالای پروژههای زیربنایی و حیاتی نشده است و مصرف اکثر پولهای کمکی بالای پروژههای مصرفی و زودگذر بوده است و بس! حال به قول خود این نهادها «هیچ راهکاری برای پیگیری چگونهگی مصرف این پولها وجود ندارد.»
برچسب:
نویسنده: شیوا احمدی