بازي اِشكنَك داره، سرشكستنَك داره
*******************************
اسد بودا : امرالله صالح، تعصب و نژادباوریاش نسبت به مردم هزاره را با تظاهر به همدلی از زبان مخاطبانِ نامعلوم بیان کرد. وقتی تحتِ تاثیر فشار عمومی قرار گرفت، به لجاجتش ادامه داد و با قاطعیتِ کامل مدعی شد که برای گفتههایش سند دارد و آن اسناد را علنی خواهند کرد. سرانجام نتوانست سندی بر گفتههایش ارائه کند و آشکار شد که تخیلاتِ نژادگرایانهای خودش را به دیگران فرافکنی کرده است. حالا که دروغش آشکار شده، آیا حاضر است خودش را به سارانوالی معرفی کند و همان حکمی را که در باره دیگران صادر کرده بود، برای خودش نیز بپذیرد؟ فاجعه این است که کسی پس از سالها تجربهی سیاسی تا این حد خاماندیش است، در زمانی که که جوانکِ خام و بیتجربه و احساساتی بیش نبود، سالها ریاستِ امنیت ملی را به عهده داشت. کسی که فهم و تحلیلش از یک ماجرای ساده و بدیهیای که با یکبار گوشدادن میشود تهِ و توی آن در آورد، تا این حد دور از حقیقت است، درک مسایلِ امنیتی پیچیده و راز و رمزهای کدگذاریشده و اسرار طبقهبندیشده را یقینا ندارد. معلوم نیست چنین فرد متوهمی که نه در تحلیلِ مسایل بیطرف است و نه درک و توان فهم مسایل امنیتی را دارد، در زمانی که ریاستِ امنیت ملی را بهعهده داشت چه فجایعی را رقم زده است! او حتا توانِ تحلیل این را ندارد که اشکنکبازی و چوب لایِ ناخنِ رقیبِ سیاسی گذاشتنْ در صفحاتِ اجتماعی به شرمساری و سرشکستهگی میانجامد. طنزِ تلخِ زمانهای ما این است که چنین افرادی از «جمهوریت» و «دولتسازی» دم میزنند. این رسواییِ سیاسی اگر در یک کشور دموکراتیک رخ میداد، فرد رسواشده از مقامِ خود استعفا میداد و اگر از استفعا نمیداد قانونا بر کنار میشد.
برچسب:
نویسنده: شیوا احمدی